آدم صد سال هم زندگی نمی کنه ولی غصهُ هزار سال رو می خوره.

آن زنده که کاری نکند، مرده به است. 

آدمی را آدمیّت لازم است / عود را گر بو نباشد، هیزم است.

آنچه دیدند بر قرار خود نماند / آنچه بینی هم نماند بر قرار.

آنچه شیران را کند روبَه مزاج / احتیاج است احتیاج است احتیاج.


اگه عاشق می شی، عاشق ماه شو و اگه دزدی می کنی، شتر بدزد.

از مجنون پرسیدند: حق با علی ست یا معاویه؟ گفت: با لیلی.

از دری که چندین کلید داره، حذر کن. 

امروز توانی و ندانی؛ فردا که بدانی، نتوانی.

 

افسرده دل، افسرده کند انجمنی را.

 

اگه دوستت عسله، او رو نخور.

 


 

بعضی به سال پیر می شن، بعضی به عمر.

 

بزغاله رو گرگ خورد، زنگوله اش رو هم گرگ برد؟

 


 

پول خسیس وقتی از زیر خاک بیرون می آد که خودش زیر خاک رفته باشه.

 


 

تنبل پی آب نمی‌رفت، وقتی می‌رفت خمره می‌برد.

تنبل نرو به سایه؛ سایه خودش می آیه. 

 تا شب نروی، روز به جايی نرسی.

 


 

چراغ را نتوان ديد، جز به نور چراغ.


چشمش رو ببين، دلش رو بخون.
 

چه برای کر بزنی، چه برای کور برقصی. 

چنین است رسم سرای درشت / گهی پشت به زین و گهی زین به پشت.

 


 

خدا به آدم گدا، نه عزا بده نه عروسی.

 

خیلی خوشگل رقصیدی؛ شاباش هم می خوایی؟

 

خويشتن را قدر خواهی، ارج مردم را مبر

 


 

درختِ پربار، سنگ می خوره.

 

دوغ خونگی، ترشه.

 

دردِ خودم کم بود، اينم غرغر همسايه.

 

دلا خو کن به تنهایی؛ که از تن ها بلا خیزد.

 


 

روزیِ گربه دست زن شلخته ‌ست.   

 

روی گدا سياهه؛ ولی کيسه اش پره.

 

راز خود را با یار و محرم هم نباید گفت/روزی آن محرم اگر بیگانه شد، تکلیف چیست؟

 


 

سرزنش به جا، بهتر از تعريفِ بی جاست.

سهل است تلخی می، در جنبِ نوش و مستی. 

سودا، به رضا؛ خويشی، به خوشی.

 


 

شغال ترسو، انگور شیرین نمی خوره.

 

شیشه، هر چه می شکنه تیزتر می شه.

 


 

طناب سوخت، کجیش از بین رفت.

 

طبعی به هم رسان که بسازی به عالمی / یا همّتی کز سرعالم توان گذشت.

 


 

فيل خوابی می بينه و فيلبان خوابی.

 


 

کلاغ اومد چریدن یاد بگیره، پریدن هم یادش رفت.

 

کوری دخترش، هیچ؛ داماد خوشگل هم می‌خواد.

 


 

گر در یمنی چو با منی پیش منی / ور پیش منی چو بی‌منی در یمنی.

 

گوسفند به فکر جونه، قصاب به فکر دنبه.

 

گفتن: استاد؛ شاگردها از تو نمی‌ترسن. گفت: من هم از شاگردها نمی‌ترسم.

 


 

مردی رو پای دار می بردن، زنش می گفت: یه شلیته گلی برای من بیار.

 

مار هر کجا کج بره، توی لونهُ خودش راست می ره.

 


 

هوو هوو رو خوشگل می‌کنه؛ جاری جاری رو کدبانو.

 

 هر که آن کند که نباید، آن بیند که نشاید.

 

هر عمل کز آدمی سر می زند، مزدِ آن در پشتِ در در می زند.

 

هر چه کنی به خود کنی؛ گر همه نيک و بد کنی.

 


  

 يه دستم سپر بود، یه دستم شمشير؛ با دندونم که نمی تونم بجنگم! 

يار بد، بدتر بوَد از کار بد.

یه ‌مریدِ احمق، بهتر از یه ‌دهِ شیش ‌دانگ. 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم تیر 1393ساعت 23:42  توسط اکبر آریان منش  | 

آفتاب به زردی؛ خانم به گَردی.

آدم گدا، این همه اَدا؟

آينه داری در محله کوران؟

آبی که خیلی خالصه، ماهی نداره.

آدم تنبل، عقل چهل وزير رو داره.

آدامس رو از دهن شیطون هم می دزده.

اگه خودم بالای سرش بودم، پسر می زایید.

آدم پیرتر می شه و بیماری جوونتر.

آدم گرسنه، خوابِ نون سنگک می بينه.

آدم دست پاچه، کار رو دوبار انجام می ده.

آوار همیشه روی سر آدم بی خبر می ریزه.

آدم صد سال هم زندگی نمی کنه ولی غصهُ هزار سال رو می خوره.

آدم دست پاچه، دوتا پاهاش رو می کنه تو یه پاچه.

آدم بدحساب دو بار می ده؛ اول آبرو، دوٌم بدهی.

آنجا که شتر بوَد به یک قاز، خر قیمتِ گفتگو ندارد.

آن زنده که کاری نکند، مرده به است. 

آن کس است اهل بشارت که اشارت داند.

آنچه آن خسرو کند، شیرین بوَد.

آنچه دیدند بر قرار خود نماند/آنچه بینی هم نماند بر قرار.

آنچه شیران را کند روبَه مزاج/احتیاج است احتیاج است احتیاج.

آن که نیاموخت از استادِ روزگار/هیچ نیاموزد زهیچ آموزگار.

آدمی را آدمیّت لازم است/عود را گر بو نباشد، هیزم است.

آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع/سخت می گیرد جهان بر مردمان سخت گیر.

***

اندک دان، بسيار گوست.

ارزون خری؛ انبون خری.

از چشم دور و از دل دورتر.

اونچه که خم نمی شه، می شکنه.

انصاف، سلطان صفت هاست.

اگه دوستت عسله، او رو نخور.

اول ِبچش، بعد بگو بی نمکه. 

اسبابِ خونه، به صاحبِ خونه می ره. 

اول، لاغرها سرمای زمستان رو حس می کنن.

اسب ها رو نعل می‌کردن، کک هم پاش رو بلند کرد.

اگه نی زنی، چرا بابات از حصبه مرد؟

از حرارتش خيری نديديم، اما از دودش کور شديم.

استخری که آب نداره، قورباغه می خواد چکار.

اگه دعای بچّه ها اثر داشت، يک معلم هم زنده نمی موند.

اگه عسل نمی دی، نيش نزن.

اگه می خواهی زیاد عمر کنی، در جوانی پیر بشو. 

اگه درختِ پیر رو جا به جا کنی، خشک می شه.

اگه می خواهی شناخته بشی، حرف بزن.

اگه بگم زبونم می سوزه؛ اگه نگم، دلم می سوزه.

اگه خاله ام ریش داشت، داییم می شد.
 

ادب، حتی گربه رو هم خشنود می کنه. 

اين هفت صنار، غير از اون چارده شاهی ست.

از دری که چندین کلید داره، حذر کن. 

امام حسین نیست وگر نه شمر زیاده.

اوٌل اَسب رو بخر، بعد برو دنبال بستن آخور.

احمدک خیلی خوشگل بود، آبله مرغون هم گرفت.

اشکنه تا ته اش باید چرب باشه.

از بی غیرتی سگه که گرگ پشتِ در می خوابه.

از دل هولناکِ ما و نیمه شب در زدن های شما.

از قاطر نپرس که چهارشنبه سوری کِی است.

این مُرده، به این شیون نمی اَرزه.

اگه توی خونه ات چیزی نداری، کدخدا نشو.

از نگاهِ مرغ، کِرم همیشه گناهکاره.

از چنگِ دزد دراومدیم، گیر رمٌال افتادیم.

از اسب افتاده، از اصل که نیفتاده.

اَسب رو گم کرده، دنبال نعلش می گرده.

انگور خوب، نصيب شغال می شه.

اول بقالی و ماستِ ترش فروشی؟

اونی که دیر لیز می خوره، خیلی لیز می خوره.

از روز برفی نترس، از فردای روز برفی بترس.

افسوس که جوانان نمی دونند و پیران نمی تونند.

اوٌلین عشق، مثل اوٌلین نون تنور، بی مصرفه.

اگه از همسایه ات بیزاری، پول به او قرض بده.

از قاطر پرسیدند: پدرت کیست؟ گفت: داییم، یابوست.

از مجنون پرسیدند: حق با علی است یا معاویه؟ گفت: با لیلی.

اگه روباه رو برای دزدیدن مرغت ببخشی، گوسفندت رو هم می دزده.

اگه عاشق می شی، عاشق ماه شو و اگه می خواهی دزدی کنی، شتر بدزد.

ارزش پدر، پس از مرگش معلوم می شه و ارزش نمک، پس از تموم شدن.

اسبی که در چهل سالگی یورتمه یاد بگیره، به دردِ صحرای محشر می خوره.

الاغ هفت رَوش شنا بلده؛ اما آب را که می بینه، هرهفت رَوش یادش می ره.

اگه تند راه بری، بد بختی رو می گیری؛ اگه کند راه بری بدبختی تو رو می گیره.

اگه بپوشی رختی، بنشينی به تختی، تازه می بينمت به چشم اون وقتی.

از بی پدری، تو را پدر می خوانند.

از رو لاعلاجی، به بز می گه خانوم باجی.

از نوکیسه قرض نکن؛ اگه کردی، خرج نکن.

اگه هر چیزی فرضه، شادی وغم قرضه.

اَمان از دوغ لیلی؛ ماستش کم بود، آبش خیلی.

از کوزه همان برون تراود که در اوست.

از کژی، جز کژی نمی آید به بار.

افسرده دل، افسرده کند انجمنی را.

اسبِ نفس بریده را، طاقتِ تازیانه نیست.

احساس سوختن، به تماشا نمی شود.

از دل برود، هر آنکه از دیده برفت.

از تو به یک اشاره، از من به سر دویدن.

اگر هست مرد از هنر بهره ور/هنر خود بگويد، نه صاحب هنر.

ازکراماتِ شیخ ما این است/شیره را خورد و گفت: شیرین است.

اسب تازی شده مجروح به‌زیر پالان/طوق زرّین همه در گردن خر می‌بینم.

امروز توانی و ندانی؛ فردا که بدانی، نتوانی.

اسب تازی در طویله گر ببندی پیش خر/رنگشان همگون نگردد، طبعشان همگون شود.

این جهان کوه است و فعل ما ندا/سوی ما آرَد نداها را صدا.

ای که دستت می رسد، کاری بکن/پیش از آنکه از تو نیاید هیچ کار.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم تیر 1393ساعت 22:42  توسط اکبر آریان منش  | 

  با این ریش می‌خواهی بری تجریش؟

با همين پرو پاچين، می خواهی بری چين و ماچين؟

با خدا باش، پادشاهی کن؛ بی خدا باش، هرچه خواهی کن.

با وصیٌت کردن، کسی نمی میره.

باد هر طور که می خواد، می وزه.

بدبخت رو از گردهُ شترهم، کوسه می زنه.

با یه دست، نمی شه دست زد.

بالاخره زمستون می آد، معلوم می شه که کتِ گمشده تن کیه.

بوسه، به پیغوم نمی شه.

بهترین نصیحت برای گرسنه، نونه.

بالا بالاها رام نیست؛ پایین پایین ها جام نیست.

برای کور، شب و روز فرقی نداره.

با خوردن حرف، کسی رودل نمی کنه.
بچهُ سر پیری، زنگولهُ پای تابوته.

بچهُ سر راهی برداشتم، پسرم بشه؛ شوهرم شد.

به شتر گفتن غمزه کن، زد پالیز رو خراب کرد. 

به شتر گفتن: راه رفتنت کجه، گفت: چی چیم راسته؟

به اون زبون خوشت، به پول زيادت، يا به راهِ نزديکت؟

با پا راه بری، کفش پاره می شه؛ با سر راه بری، کلاه.

با خوردن سير شدی، با ليسيدن نمی شی.

بارون اومد، تَرَک ها به هم رفت.

با رمال، شاعره؛ با شاعر، رمال؛ با هر دو، هيچکدوم، با هيچکدوم، هر دو.

با نردبون، به آسمون نمی شه رفت.

برادريمون به جا، بزغاله يکی هفت صنار.

بز گر از سر چشمه آب می خوره.

به شتر مرغ گفتن بار ببر، گفت: مرغم، گفتن: بپّر، گفت : شترم.

به اشتهای مردم، نمی شه نون خورد.

به درويش گفتن بساطت رو جمع کن، دستش رو گذاشت در دهنش.

به يکی گفتن: بابات از گرسنگی مرد؛ گفت: داشت و نخورد؟

بزغاله رو گرگ خورد، زنگوله شم گرگ برد؟

بپّا کسی نباشه، خانوم می خواد سوار شه.

به وقت نخوری، بی وقت می افتی.

باغبون وقتِ میوه، گوشاش سنگین می شه.


بعضی به سال پیر می شن، بعضی به عمر.

با حسین می شینه، با یزید پا می شه.

به آهو می گه بدو، به تازی می گه بگیر.

با گرگ دنبه می خوره، با چوپٌون گریه می کنه.

بادهُ اوّل و بد مستی؟

بوزینه رو چه به نجٌاری.

بی شتر، توی قافله ایم؛ بی بار، توی آسیاب.

بزی که اَجلش می رسه، یه راست می ره سروقتِ بغچهُ چوپٌون.

بیچاره گدای کافر؛ نه دنیا  رو داره، نه آخرت رو.

به خرچنگ گفتند: چرا یه وَری راه می ری؟ گفت: عالم جَوونیه.

بلند بخند؛ آروم فکر کن.

برای دشمنی که در حال فراره، باید از طلا پل ساخت.

بعضی ها از چهل درجهُ تبشون، یه درجه اش رو هم به کسی نمی دَن.

به دختر، بگو؛ به زن، بنویس.

برای استفاده از یه تکمه، کت و شلوار ندوز.

بخت که برگرده، اسب در طویله خر گرده.

بهر خران، چه کاه برند چه زعفران.

بختِ ما اگر بخت بود، شاخ گوزن درخت بود.

به هر دستی نشاید داد دست.

بندهُ آنی که در بندِ آنی.

بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد.

به حال آن کس باید گریست، که دخلش بوَد نوزده و خرجش بیست.

***
پول خسیس وقتی از زیر خاک بیرون می آد که خودش زیر خاک رفته باشه.

پدرسوخته مشدی خلیل، سبیلش زرده؛ این هم دلیل!

پیشنماز موقع اَذون پیشونی اش می خاره.

پیش رو خاله، پشتِ سر چاله؟


پیش از روضه خون گریه نکن.

پرسان پرسان می شه بری هندوستان.

پارس کردنش بهتر از گاز گرفتنشه.

پا اون جایی می ره که دل می ره.

پيش از آخوند، منبر نرو. 

پولدارها، کباب؛ بی پول ها، بوی کباب.

پوستِ خرس شکار نکرده رو نفروش.

پستهُ بی مغز گر دهان وا کند، رسوا شود.

پای در زنجیر به پیش دوستان / به که با بیگانگان در بوستان.

پیش چشمت داشتی شیشه کبود / زان سبب دنیا کبودت می نمود.

پایین رفتیم تلخ بود، بالا اومدیم شیرین بود؛ بگم و نگم همین بود.

*** 

تو مِی بده، مستی اش با من.

تخم مرغ امروز، بهتر از مرغ فرداست.

توی این دنیا چراغ هیچ کسی تا سحر نسوخته.

توی رودخونه دنبال کلوخ نگرد.

ترسِ از مردن، از خودِ مردن بدتره.

تیری که رها شد، به چله باز نگردد.

تازی رو که به زورببری شکار، برات شکار مرده می آره.

توی این هیروویر، بیا زیر اَبروم رو بگیر.

تا شمع آب بشه، صدتا پروانه می سوزه.

تا شغال شده بود به چنین سوراخی گیر نکرده بود.

 تو از توِ، من از بیرون.

تلافی غِوره رو سر کوزه در نیار.

تنبل پی آب نمی‌رفت، وقتی می‌رفت خمره می‌برد.

تخم نکرد نکرد، وقتی هم کرد، توی کاهدون کرد.

تو حوضی که ماهی نيست، قورباغه سپهسالاره.

تو زمستون، اَلو به از پلو.

تو زمستون، يه جُل بهتر از يه گله.

تا تو فکر خر کنی ننه، من رو در بدر ‌کنی ننه.

تنبل نرو به سایه، سایه خودش می آیه. 

تا شب نروی، روز به جايی نرسی.

تا نگرید طفل، کِی نوشد لبَن؟

تاس اگر خوش نشیند، همه کس نرٌاد است.

ترحٌم بر پلنگِ تیزدندان/ستمکاری بوَد بر گوسپندان.

تغاری بشکند ماستی بریزد/جهان گردد به کام کاسه لیسان.

تا نگرید کودکِ حلوا فروش/دیگِ رحمت نمی آید به جوش.

تا که از جانب معشوق نباشد کششی / کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد.

تو کز محنت دیگران بی غمی/نشاید که نامت نهند آدمی.

***

ثروت رو می شه پنهون کرد؛ ولی فقر رو نه.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم تیر 1393ساعت 21:47  توسط اکبر آریان منش  | 

جادهُ دزد زده، تا چهل روز اَمنه.

جایی رو نبند که زخم نیست.

جانی دارم که قابل شما نیست؛ اگه به شما بِدَم، مال خودم نیست.

 
جگر شیر نداری، سفر عشق مرو.

جامی شکستن آسان؛ جامی بسازی دشوار.

جهان چون چشم و خطٌ و خال و ابروست/که هر چیزی به جای خویش نیکوست.


***

چاهی که برای همه ست، آبش خشک نمی شه.

چشم هزار کار می کنه که ابرو نمی کنه.

چنار در خونه اش رو نمی بينه 

چو گِل بسيار شد، پيلان بلرزند.

چه برای کر بزنی، چه برای کور برقصی.

چراغ دروغ، فروغ نداره.

چشم، همه چیز رو می بینه؛ غیر از خودش.

چراغ، پای خودش رو روشن نمی کنه.

چشمش رو ببين، دلش رو بخون.

چراغ موشی، بهتر از خاموشی.

چون که صد آید، نود هم پیش ماست.

چراغ را نتوان ديد، جز به نور چراغ.

چو به گشتی، طبيب از خود ميازار/چراغ از بهر تاريکی نگه دار.

چنین است رسم سرای درشت / گهی پشت به زین و گهی زین به پشت.

چون که گل رفت و گلستان شد خراب/بوی گل را از چه جوییم از گلاب.

***

حکایتِ پول و رفاقت، حکایتِ آبه و آتیش.

حاجی مُرد؛ شتر خلاص.

حتی مرغ کور هم گهگاه دونه ای پيدا می کنه.

حوض رو نساخته، قورباغه پیداش شد.

حساب به دینار؛ بخشش به خروار.

حرف هات مفت، کفش هات جفت.

حکیم بری دوا می ده؛ ملا بری دعا می ده.

حیف از طلا، که خرج مُطلا کند کسی.


***

خدا به آدم گدا، نه عزا بده نه عروسی.

خوشگل می رقصی که شاباش هم میخوای؟

خدا دیر می گیره؛ ولی سخت می گیره.

خدا جامه می دهد؛ کو اندام؟ نان می دهد؛ کو دندان؟

خدا ميان دانهُ گندم هم خط گذاشته.

خدا وقتی بخواد بده، نمی پرسه توکی هستی.

خدا وقتی بخواد کسی رو بسوزونه، خودش رو می فرسته پی هیزم.

خونهُ خرس و بادیهُ مس؟

خبرهای بد زودتر می رسن.

خسیس یه به می ده، یه دِه می خواد.

خروس هم که نخونه، دروازهُ صبح بسته نمی مونه.

خوبی زیاده، خوب کم.

خونهُ کلیمی نرفتم؛ وقتی هم رفتم، شنبه رفتم.

خونه نشينی بی بی از بی چادريه.

خونهُ همسايه آش می پزن، به من چه؟

خروار، نمکه؛ مثقال هم نمکه.

خوابِ پاسبون، چراغ دزده.

خنده کردن، دل خوش می خواد و گريه کردن، سر و چشم.

خوش زبان باش؛ در امان باش.

خوانسار است و يک خرس.

خر، پایش یک بار به چاله می ره.

خر، رو به طویله تند می ره.

خر، سی شاهی؛ پالون، دوزار. 

خر، خسته؛ صاحب خر، ناراضی.

خر خفته، جو نمی خوره.

خره و يک کيله جو.

خر رو جايی می بندن که صاحبِ خر راضی باشه.

خر رو که به عروسی می برن، برای خوشی نيست؛ برای آبکشی ست.

خر، ناخنکی صاحب سلیقه می‌شه.

خر که جو دید، دیگه کاه نمی خوره.

خرسواری بلد نیست، سوار اسب می شه.

خریٌت، فقط به علف خوردن نیست.

خراب بشه باغی که کليدش چوبِ مو باشه.

خربزهُ شيرين، مال شغاله.

خيک بزرگ، روغنش خوب نمی شه.

خروسی رو که شغال صبح می خواد ببره، بگذار سر شب ببره.

خانهُ دوستان بروب و در دشمنان نکوب.

خر چه داند قیمت نقل و نبات.

خرِت رو بده کرایه، خودت بشین تو سایه.

خانه ای را که دو کدبانوست، خاک تا زانوست.

خواهی که به کس دل ندهی، ديده ببند.

خیری نمی دهی به درویش، سنگی مزن به کشکول.

خوشا چاهی که آب از خود درآرد.

خورشيد را به گِل نتوان اندود.

خويشتن را قدر خواهی، ارج مردم را مبر.

خفته را خفته کِی کند بيدار.

خوبی که از حد بگذرد، نادان خیال بد کند.

خدا روزی به نادانان رساند/که صد دانا در آن حیران بماند.

خداوندا، مرا آن دِه که آن بِه.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم تیر 1393ساعت 20:53  توسط اکبر آریان منش  | 

  دادن به ديوانگی، گرفتن به عاقلی.

داری طرب کن، نداری طلب کن!

دانا داند و پرسد، نادان نداند و نپرسد.

درختِ پربار، سنگ می خوره.

دردِ خودم کم بود، اين هم غرغر همسايه. 

درد، کوه کوه می آد؛ مومو می ره.

در مسجد، نه کنَدنی ست نه سوزوندنی.

درويشِ از ده رونده، ادعای کدخدایی کنه.

دزد، آب گرون می خوره.

دزد به يک راه می ره، صاحب مال به هزار راه.

دزدی؟ اون هم شلغم؟!

دست بشکند در آستين؛ سر بشکند در کلاه.

دست تنگی، بدتر از دلتنگی است.

دو تا در رو پهلوی هم می ذارند، برای اينکه به درد هم برسند.

دود، روزنهُ خودشو پيدا می کنه.

دودکش آتیش نمی گيره، مگه از داخل.

دوستِ همه کس، دوستِ هيچکس نيست.

دوست می‌گوید: گفتمت؛ دشمن می‌گوید: خواهمت گفت.

دوستی به دوستی در، جو بيار زردآلو ببر!

دوغ خونگی، ترشه.

ديشب، همه شب کمچه زدی؛ کو حلوا؟

ديگِ شراکت جوش نمی آد.  

درد کشیده، طبیبه.

 دنیا دیده، بِه از دنیا خورده.

دستِ شکسته کار می کنه؛ دل شکسته کار نمی کنه.

دستِ عجول به جای ماهی قورباغه می گیره.

دل خالی، بدتر از سفرهُ خالی.

دیوار که کوتاه شد، همه از روش می پٌرند.

درختو جایی نکار که آب نیست.

درخت که می افته، تبربه دست زیاد می شه.

دور از شتر بخواب، خوابِ آشفته نبین.

درویش رو چه یه نون بهش بدی، چه یه نون ازش بگیری.

درختِ دروغ شکوفه می ده؛ امٌا میوه نمی ده.

دروغ مثل برفه؛ هرچی بغلتونیش، بزرگ تر می شه.

 دستش به درختِ گوجه نمی‌رسید، ‌گفت: ترشی به من نمی‌سازه.

دستِ خالی، برای توی سر زدن خوبه.

دهِ خراب، خراج نداره.

دلا خو کن به تنهایی؛ که از تن ها بلا خیزد.

در شهر نی سواران، بايد سوار نی شد.

در طریقت، هرچه پیش سالک آید، خیر اوست.

در کفِ شير نر خونخواره ای/غير تسليم و رضا کو چاره ای؟

***

ریش من آتش گرفته، تو باهاش بلالِت رو سرخ می کنی.

رودخونه رو بالا نیار، پل رو پایین بساز.

رفتم شهر کورها، دیدم همه کور، من هم کور.

روزیِ گربه
 دست زن شلخته ست.

روغن روی روغن می ره، بلغور، خشک می مونه.

راهِ دويده، کفش دريده.

رنگم رو ببين و حالم رو نپرس.

روزه خوردنش رو ديده ام، ولی نماز خوندنش را نه.

روغن چراغ ريخته، وقفِ امامزاده ست.

روی گدا سياهه؛ ولی کيسه اش پره.

روزگار، آينه را محتاج خاکستر کند.

رفیقان آمدند؛ دشمن به فریادم برس.

راز خود با یار و محرم هم نباید گفت/روزی آن محرم اگر بیگانه شد، تکلیف چیست؟

***

زبون استخون نداره؛ ولی استخون ها می شکنه.

زحمت بکش؛ منٌت نکش.

زعفران که زیاد شد بخوردِ خر می دن.

زکاتِ تخم مرغ، یه پنبه‌دونه ست.

زن آبستن گل می‌خوره امّا گل داغستون.

زنی که جهاز نداره، این همه ناز نداره.

زردآلو رو می خورن برای هسته اش.

زور دار پول نمی خواد، بی زور هم پول نمی خواد.

زلیخا گفتن و یوسف شنیدن؛ شنیدن کِی بوَد مانندِ دیدن. 

زور، حق رو پايمال می کنه.

زور داری، حرفت پيشه.

زمانه با تو نسازد، تو با زمانه بساز.

ز عشق تا به صبوری، هزار فرسنگ است.

زمانه را چو نیک بنگری، همه پند است.

زبان تا در دهان باشد زبان است/اگر یک نقطه افزون شد زیان است.

زمانه به مردم نادان می دهد زمام مراد/تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم تیر 1393ساعت 19:59  توسط اکبر آریان منش  | 

سال ها می گذره تا نوروز به شنبه بیفته.

سنگی که طاقتِ تیشه نداره، لایق تندیس شدن نیست.

سه چیز رو نمی شه پنهون کرد: عشق، پیری و شترسواری.

سر تراشی رو از سر کچل ياد نگير!

سرزنش به جا، بهتر از تعريفِ بی جاست.

سر قبری گريه کن که داخلش مرده باشد.

سر کچل و عرقچين؟

سفره بی نون، جُل ست؛ کوزه بی آب، گِل.

سگِ سير، دنبال کسی نمی ره.

سگِ گر و قلادهُ زر؟

سگی که پارس می کنه، نمی گيره.

سنگِ کوچک، سر بزرگ رو می شکنه.

سودا، به رضا؛ خويشی، به خوشی.

سوزن، همه رو می پوشونه امّا خودش لخته. 

سيب، خيلی دور از درختش نمی افنه.

سر بزرگ، بلای بزرگ داره.

سگ پدر نداشت، سراغ حاج عموش رو می گرفت.

سنگی رو که نشه برداشت، باید بوسید و گذاشت.

سیبی که سهیل اش نزند، رنگ ندارد.

سبوی خالی رو به سبوی پر نزن. 

سر بی خيال، فقط در گوره.

سریع ترین رژیم لاغری برای مرد قرضه؛ برای زن، هوو.

سراغ هوو رو باید از هوو گرفت.

سکه، به خاطر دورویی اش بازیچهُ دستِ بازاره.

سیب، سیری نمی آره؛ امٌا دل سیری می آره.

سفرهُ نینداخته بوی کباب می ده.

سفرهُ نینداخته یک عیب داره، سفرهُ اَنداخته صد عیب.

سرکهُ مفت، ازعسل هم شیرین تره.

سر جات که بشینی، کسی جات رو نمی گیره.

سنگ تا وقتی سرجاشه، سنگه.

سزای چنین کافری، چنان ملحدی.

سرمه به چشم مار می کشه.

سگی به بومی جَسته بود؛ گردَش به ما نِشسته بود.

سوار رو پیاده می کنه، پیاده رو سوار.

سرمون به راه، دلمون به چاه.

سری که عشق ندارد کدوی بی بار است؛ لبی که خنده ندارد شکافِ ديوار است.

سر خم مِی سلامت، شکند اگر سبویی.

سهل است تلخی می، در جنبِ نوش و مستی.

سعی هر کس، به قدر همتِ اوست.

سنگِ بدگوهر اگر کاسهُ زرٌین شکند/قیمتِ سنگ نیفزاید و زر کم نشود.

***

شدم مِثل قورباغه، سَرم رو پایین ببرم خفه می شم؛ بالا بیارم رسوا می شم.

شهر که شلوغ شد، قورباغه هم هفت تیرکش می شه.

شیشه، هر چه می شکنه تیزتر می شه.

شله زرد و استخون؟

شهرت به بدی، از خودِ بدی بدتره.

شادی زمان و مکان نمی خواد؛ دل می خواد.

شُتر رو با ملاقه آب نده.

شمع فروش هم توی تاریکی می میره.

شعری نگو که توی قافیه اش بمونی.
 

شتر، خوابیده‌اش هم بلندتر از خر ایستاده‌است.

شتر کجاش خوبه که لبش بَده؟

شلوار نداره، بند شلوارش رو می‌بنده.

شنا بلد نیست، زیر آبی هم می‌ره.

شتر اگر مرده هم باشه، پوستش بار خره.

شتر رو چه به علاقه بندی؟

شتر مرد؛ حاجی خلاص.

شغال ترسو، انگور شیرین نمی خوره.

شغالی که مرغ می گيره، بيخ گوشش زرده.

شاگردِ اتوکِشم؛ سرد می آرم، حرفه؛ گرم می آرم، حرفه.

شاه خانم، می‌زاد؛ ماه خانم، درد می‌کشه.

شتر بزرگه؛ زحمتش هم بزرگه.

شاید که گربه به شاهی کند نظر.

شوهر کردم که وَسمه کنم، نه اینکه وصله کنم.

شوهرم شغال باشه، نونم توی تغار باشه.

شغال بیشهُ مازندران را، نگیرد جز سگِ مازندرانی.

***
صَنٌار جگرک، سفرهُ قلمکار نمی خواد.

صد سر را کلاه است و صد کور را عصا.

صد من پرقو، یک مشت نیست.

صد پتکِ زرگر، يک پتکِ آهنگر.

صد موش را يک گربه کافی ست.

صد کلاغ را کلوخی بس.

***

ضرر به موقع، بهتر از منفعتِ بی موقع است.

ضرورت، ترش را شيرين کند.

***

طلا در تيرگی می درخشد. 

طناب سوخت، کجی اش از بین رفت.

طعمهُ هر مرغکی انجير نيست. 

طبعی به هم رسان که بسازی به عالمی/یا همّتی کز سرعالم توان گذشت.

***

ظلمتی مانند نادانی نيست.

***

عروس بی‌جهاز، روزه بی‌نماز، دعای بی‌نیاز، قورمه بی‌پیاز.

عقل که بره روی عقل، جاهل می ره پی کارش، عاقل می ره سر کارش.

عروسی که به ما رسید، شب کوتاه شد.

عروس که مادر شوهر نداره، اهل محل مادرشوهرشن.

عيدت رو اينجا نو کردی، نوروزت رو جای ديگه برو .   

عاشقتم، پول ندارم؛ کوزه ات رو بده، آب بیارم.

عاشقی کار سری نيست که بر بالين است.

عالِم شدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل.

عیبِ مِی جمله بگفتی، هنرش نیز بگوی.

***

غصٌهُ ضرر کرده، ضرر دوٌمه.

غلام به مال خواجه نازد؛ خواجه به هر دو.

غذایی رو بخور که می پسندی، لباسی رو بپوش که می پسندن.

***

فرزندِ بی ادب مثل انگشتِ شِشمه؛ اگه ببُرّی، درد داره؛ اگه نبُرّی، زشته.

فيل خوابی می بينه و فيلبان خوابی.

   ***  

قیامت، دیر می آد؛ ولی می آد.

قانون چنگیزخان هم از بی قانونی بهتره.
   

قاشق نداری آش بخوری، نونت رو شکل قاشق کن.

قربون چماق دود کشِت؛ کاه بده، جوش پیشکِشت.

قرض که رسيد به صد تومن، هر شب بخور قيمه پلو. 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم تیر 1393ساعت 18:20  توسط اکبر آریان منش  | 

کنار کعبه سراغ قبله نگیر.

کسی که بیشتر ازصاحب عزا گریه می کنه، برای حلوا اومده.

کار رو دل می کنه، نه دست.

کلاغ از باغت قهر کرد؟ صد تا گردو به نفعت.

کار که به استخاره شد، تسبیح ملاٌ پاره شد.

کوه باید خراب شه تا درٌه پر شه.

کسی که می لرزونه، خودش هم می لرزه.

کچل شدم که مِنٌت دلاٌک نکشم.

کج بگو، رج بگو.

کوسه اگه ریش داشت، سال پیش داشت.

کسی که روی تخم مرغ راه می ره، باید آروم راه بره.

کسی کلاهش رو گم کرده بود، گفت: به سرم گشاد بود.


کسی که از گرگ می ترسه، چوپٌون نمی شه.

کسی که از بارون می ترسه، زیر ناودون نمی خوابه.

کم بود جنٌ و پری، یکی هم از دیوار پرید.

کسی که زیرناودونه، از بارون نمی ترسه.

کوزهُ نو، دو روز آب رو خنک نگه می داره.

کاسه دارم آرک و وارک؛ تو پر کنی من پرترَک.

کاه بده، کالا بِده؛ کفش و کلاه، بالا بده.

کسی که با آفتابِ صبح گرم نشده، با آفتابِ عصر گرم نمی شه.

کسی که پشت نداره، یعنی که مشت نداره.

کاری که گرگ به سختی انجام می ده، روباه به آسونی از پیش می بره.

کار نباشه، زرنگه.

کاسه رو کاشی می‌شکنه، تاوانش رو قمی می ده.

کاه پیش سگ؛ استخون پیش خر.

کچل نشو که هر کچلی بخت نداره.

کچلیش کم، آوازش!

کفتر صناری، یاکریم نمی‌خونه.

کفتر چاهی، جاش توی چاهه.

کلاغ اومد چریدن یاد بگیره، پریدن هم یادش رفت.

کوری دخترش، هیچ؛ داماد خوشگل هم می‌خواد.

کوزهُ نو، آبِ خنک داره.

کوسه دنبال ریش رفت، سیبیلش رو هم از دست داد.

کجا خوشه؟ اونجا که دل خوشه.

کلاغ از وقتی بچه دار شد، شکم سير به خود نديد.

کلاغ سر لونهُ خودش قارقار نمی کنه.

کور رو چه به شب نشينی. 

کوزه خالی، زود از لب بوم می افته.

کچل می‌ره به اردو؛ برای نصف گردو.

کباب پخته نگردد مگر به گردیدن.

کفاف کِی دهد این باده ها، به مستی ما.

***

گربه روغن می‌خوره، بی‌بی دهن من رو بو می‌کنه.

گرگ که پیر می شه، رقاص سگ می شه.

گفتن: استاد؛ شاگردها از تو نمی‌ترسن. گفت: من هم از شاگردها نمی‌ترسم.

گندم خوردیم از بهشت بیرونمان کردن.

گاو دَه من شیر می ده بی صدا، مرغ یه تخم می ذاره و یه عالمه صدا.

گربه نردبون ما رو این جا نیاورد؟

گنجشکی است که توی گوش گربه هم لونه می سازه.

گاو ما شیر نمی ده، ماشالاٌ به شاخش.

گربه برای رضای خدا موش نمی گیره.

گِرد نشده، دراز نشو.

گوسالهُ شخصی، بهتر از گاو شراکتی.

گیرم که گدا رو نونش نمی دَن، چوبش که نمی زنن.

گوسفندِ امام ‌رضا رو هم تا چاشت نمی‌چرونه.

گوشت رو از بغل گاو باید برید.

گِردش کنی، میله؛ پَهنش کنی، بیله.

گدا، چشم ديدن گدای ديگه رو نداره.

گدای نيک فرجام، به از پادشاهِ بد فرجام.

گربهُ تنبل رو موش طبابت می کنه.

گردن ما از مو باريک تره و شمشير شما از الماس برنده تر.

گرز، به خورندِ پهلوون.

گربه، شب سموره.

گوسفند به فکر جونه، قصاب به فکر دنبه.

گر بُری گوش و گر زنی دمبم / بنده از جای خود نمی‌جنبم.

گر به خودآیی، به خدایی رسی.

گر فرهاد باشی، همه چیز شیرین است.

گر گدا کاهل بوَد، تقصیر صاحب خانه چیست؟

گر تضٌرع کنی و گر فریاد / دنبه را گربه پس نخواهد داد.

گربهُ مسکین اگر پر داشتی / نسل گنجشک از زمین برداشتی.

گوش اگر گوش تو و ناله اگر نالهُ من / آنچه البتٌه به جایی نرسد فریاد است.

گر حکم شود که مست گيرند / در شهر هر آن که هست گيرند.

گر در یمنی چو با منی پیش منی / ور پیش منی چو بی‌منی در یمنی.

***

لبِ بوم اومدی قالیچه تکوندی؛ قالیچه خاک نداشت، خودِتو نِموندی.

لقمهُ بزرگ، دهن گشاد می خواد.

لقمهُ اوّل و استخون؟

***

مفت باشه، گلولهُ جفت باشه.

مادر رو ببین، دختر رو بگیر.

مرغت رو ببند، همسایه ات رو دزد نکن.

میمون نه اینکه خیلی خوشگله، غوره هم می خوره.

مستی در بادهُ دومه. 

من از آسمون می پرسم، تو از ریسمون می گی.

مرغی که انجیر می خوره، نوکش کجه.

من برای تو؛ تو برای کی؟

مار پوست می اندازه، خلق و خو نمی اندازه.

مشتِ حاشا کن، تو سر امروز و فردا کن.

مادرش رو کلاغ برد، پدرش رو گربه خورد.

مار اگه نیشش بزنه، مار مسموم می شه.

مهمان منی به آب؛ آن هم لبِ جو.

مگس توی ماست، آدم رو نمی کُشه ولی دِلو چرکین می کنه.

مسجد هنوز نساخته، گدا درش نشسته.

مرده هم پیش مرده شو آبرو داره.

مرده هم که می شوری، پاک بشور.

من از بی الاغی سوار دیوار می شم، تو می پرسی کالسکه ات کو.

ما، هم تون رو می تابیم هم بوق رو می زنیم.

ماهی و ماست؟ عزرائیل می گه بازم تقصیر ماست؟

مثقال نمکه خروار هم نمکه.

مردی رو پای دار می بردند، زنش می گفت: یه شلیته گلی برای من بیار.

مرغ بی وقت‌خوان رو باید سر برید.

من کجا و خلیفه در بغداد.

من می گم خواجه‌ام، تو می گی چند تا بچه داری؟

موریونه همه چیز خونه رو می‌خوره؛ جز غم صاحبِ‌خونه.

مهمون، هرکی؛ در خونه، هرچی.

مادرمرده رو شیون میاموز.

ما رو باش که از بز دنبه می‌خواهیم.

مار تا راست نشه، به‌سوراخ نمی ره.

مار بد، بهتر بود از يار بد. 

مار رو با دست غير بايد گرفت.

مار هر کجا کج بره، توی لونه خودش راست می ره.

ما صد نفر بوديم تنها، اونها سه نفر بودند همراه.

ما که در جهنم هستيم، يک پله پائين تر.

مالت رو خوار کن، خودت رو عزيز.

مال ما گل مناره، مال مردم زير تغاره.

مال مفت، صرّافی نداره.

ماهی، ماهی رو می خوره؛ ماهی خوار هر دو رو.

مرا به خير تو اميد نيست؛ شر مرسان.

مرغ گرسنه، ارزن به خواب می بينه.

مرغی رو که در هواست، نبايد به سيخ کشيد.

مشک خالی و پرهيز آب.

معامله با خودی، غصّه داره.

موش زنده، بهتر از گربه مرده ست.

موش و گربه که با هم بسازن، بقال خونه خراب می شه.

مهتاب، نرخ ماست رو می شکنه.

مزد خر چرونی، خر سواری ست.

ملا نصرالدّين صنار می گرفت، دباغی می كرد؛ يه عباسی می داد، می رفت حموم.

می خواهی عزيز بشی، يا دور شو يا کور. 

ميراثِ خرس به کفتار می رسه.

ميوه رو بخور و راجع به درخت سؤال نکن.

مار بد، بهتر از یار بد.

من از بهر حسین در اضطرابم، تو از عبّاس می گویی جوابم.

من از روز ازل بختم کج افتاد، وگرنه من کجا و آش رشته.

مردی که زن نداره، پیرهن تن نداره.

مردی که نون نداره، اینقدر زبون نداره.

ماه درخشنده چو پنهان شود/شب پره بازيگر ميدان شود.

مشو با ناکسان همدم؛ که صحبت را اثر باشد.

مه فشاند نور و سگ عوعو کند/هر کسی بر طينتِ خود می تند.

مهمان گر چه عزیز است همچو نفس/امٌا خفه می سازد اگر آید و بیرون نرود.

ما و مجنون همسفر بوديم در دشتِ جنون/او به مطلب ها رسيد و ما هنوز آواره ايم.

میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت/مِی خواری و مستی، راه و رسم دگری داشت.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم تیر 1393ساعت 17:22  توسط اکبر آریان منش  | 

نیم کیلو باش؛ آدم باش.

ناز عروس به جهازه.

نردبون، پله به پله.

نون این جا، آب این جا؛ کجا برم به از اینجا؟

نون بده؛ فرمون بده.

نون به همه ‌کس بده، اما نون همه ‌کس نخور.

نه از من جو، نه از تو دو؛ بخور کاهی؛ برو راهی.

نه به اون خمیری؛ نه به این فطیری.

نه خانی اومده؛ نه خانی رفته.

نه سرم رو بشکن؛ نه گردو توی دامنم بریز.

نه عروس دنیا، نه دامادِ آخرت.

نون گدائی رو گاو خورد، ديگه به کار نرفت.

نوکر بی جيره و مواجب، تاج سر آقاست.

نونت رو با آب بخور، منتِ آبدوغ نکش.

نابینا، یه بارعصاش رو گم می کنه.

نون نداره بخوره، پیاز می خوره که اشتهاش باز شِه.

نون ما رو می خوره، هَلیم حاج عبٌاس رو هم می زنه.

نه مالی داشت که دزد ببره، نه ایمونی که شیطون.

نمی شه شتر رو بالای نردبون ندید.

نسبت به الاغ، بز قشنگه.

نون رو با کور بخور، خدا رو فراموش نکن.

نازکِش داری، ناز کن؛ ندارِی، پات رو دراز کن.

نبین کی می گه، ببین چی می گه.

نذر می‌کنم واسه سرم؛ خودم می‌خورم و پسرم.

نه در خلوت ماچم کن، نه در جمع خوارم کن.

نخست اندیشه، وانگهی گفتار.

نرمی ز حد مبر؛ که چو دندان مار ريخت، هر طفل نی سوار، کند تازيانه اش.

***

وای به کاری که نسازد خدا.

وای به وقتی که چاروادار راهدار بشه.

وای به وقتی که قاچاقچی گمرکچی بشه.

وقتِ مواجب، سرهنگه؛ وقت کارکردن، سرباز.

وفاق بیش از حدٌ، بوی نفاق می ده.

وقتی دیدی سر همسایه ات رو می تراشن، سرتو خیس کن.

وقتِ رفتن، من و بی بی دو به دو؛ وقتِ خوردن، من و بی بی چهل و دو.

***

هر کسی به اندازهُ دلش پیره.

های هایش رفته، وای وایش مونده.

هووها متٌحد نمی شن؛ مگه علیه شوهرشون.

همسایه ها، یاری کنید تا من شوهرداری کنم.

هر سگی رو که ببینی، یه استخون ازش طلبکاره.

هر جا خرسه، جای ترسه.

هر چی مرغ لاغره، جاش خونه ملا باقره.

هر چه دختر همسایه چل‌تر، برای ما بهتر.

هر ماری، مهرهُ مار  نداره.

هر چه در دیگه، به چمچه می آد.

هر چه سر بزرگتر، درد بزرگتر.

هرکس از هر جا رونده‌ست، با ما برادرخونده‌ست.

هرکه به یک‌ کار، به همه‌کار؛ هرکه به همه‌کار، به هیچ‌کار.

هم چوب رو خوردیم هم پیاز رو و هم پول رو دادیم.

هم حلوای مرده‌هاست، هم خورش زنده‌ها.

هر ابری هم بارون نداره.

هر مرغی انجیر نمی‌خوره.

هوو هوو رو خوشگل می‌کنه؛ جاری جاری رو کدبانو.

هیچ دودی بی‌آتیش نیست.

هر جا، هيچ جا؛ يک جا، همه جا.

هر چه از دزد موند، رمّال برد.

هر دودی، از کباب نيست.

هر سرکه ای، از آب تُرش تره.

هر شب، شبِ قدر است اگر قدر بدانی.

هر که به اميد همسايه نشست، گرسنه می خوابه.

هزار قورباغه، جای يک ماهی رو نمی گيره.

هم از شوربای قم افتاديم، هم از هلیم کاشون.

همسايهُ نزديک، بهتر از برادر دوره.

هم می ترسم، هم می ترسونم.

هنوز باد به زخمش نخورده.

هيچ انگوری دوبار غوره نمی شه.

هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد.

هر ماهی خطر داره؛ بدنامیش رو صفر داره.

هر دیوانه ای به کار خود هشیار است.

همنشینم به بوَد؛ تا من از او بهتر شوم.

هر چه زود برآيد، دير نپايد.

هر چه خواهی که نشنوی، مگوی.

هر که آن کند که نباید، آن بیند که نشاید.

هر که دست از جان بشويد، هر چه در دل دارد بگويد.

هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو ببَر. 

هر که را زر در ترازوست، زور در بازوست.

هر کسی آن دِرَوَد عاقبت کار، که کِشت.

هر آن کس که برپا می کند آتش، به چشم خود کند دودی.

هر عمل کز آدمی سر می زند، مزدِ آن در پشتِ در در می زند.

هر چه کنی به خود کنی؛ گر همه نيک و بد کنی.

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش/بازجوید روزگار وصل خویش.

***

یابو رو دنبال سبزی خوردن نفرست.

یک انار و صد بیمار؟


یتیم اگه شانس داشت، باباش نمی مرد.

یه شب که خواستیم بریم دزدی، شد ماهِ شبِ چهارده.

یه تار موی زن، پای فیل رو هم می بنده.

یه روزی هم توی کوچهُ ما عروسی می شه.
 

یابوی پیش‌آهنگ، آخرش توبره‌کِشه.

یا علی! غرقش کن؛ منم روش.

یک ذره شاخ، بهتر از هزار ذرع دُمه.

یه ‌پاش این دنیا، یه پاش اون دنیاست.

یه ‌تب، یه پهلوون رو می‌خوابونه.

یه‌ حموم خرابه، چهل‌ تا جامه‌دار نمی‌خواد.

یه ‌روز حلاجی می‌کنه؛ سه‌روز پنبه از ریش ور می‌چینه.

یه‌لاش کردیم نرسید دولاش می‌کنیم که برسه.

یه ‌مریدِ خر، بهتر از یه ‌دهِ شیش ‌دانگ.

يار قديم، اسب زين کرده ست.

يه پا چاروق، يه پا گيوه.

يه دستم سپر بود، يه دستم شمشير؛ با دندونم که نمی تونم بجنگم!

يه کاسه کاچی؛ صد تا سرناچی.

یک دقیقه دیدار، بهتر از صد دقیقه گفتار.

يار بد، بدتر بوَد از کار بد.

یارب! مباد که گدا معتبر شود.

یه ‌سال بخور نون و تره، صدسال بخور نون و کره.

یه تیکٌه نون بربری، من بخورم یا اکبری؟

یار اَهله، کار سهله.

یار در خانه و ما گِرد جهان می‌گردیم.

یا مکن با فیلبانان مشورت/یا بنا کن خانه ای درحدِّ فیل.

یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم تیر 1393ساعت 16:27  توسط اکبر آریان منش  |